تبليغاتX
(اراجيف (چرندو پرند
اراجیف(چرند و پرند)
«ور زیادی و گوش ِمفتی، هویج نامهء افکار درهم و برهم بنده !»

بازگشت به صفحه اول | يه نامه برقي بفرست

هر چه بگندد نمکش میزنند ؟

نوشتن درباره ۹امین انتخابات یا همون انتصابات ریاست جمهوری ظاهراْ یه وظیفه وبلاگی شده چون به هر وبلاگ آشنا و غیر آشنایی که سر میزنی لحظه به لحظه ماجرا رو از دیدگاه خودش شرح داده .

از بین ۱۰۱۴ نفری که نامزد شده بودن از دیدن قیافه بعضی هاشون جدا خنده ام میگرفت. خانمی که ادعا میکرد به خاطر اینکه بیکاره و شغلی نداره اومده و کاندید شده یا آن پسر بچه ۱۶-۱۷ ساله یا خیلی از آدمهای بیسواد از قشرهای کم درآمد و پایین مملکت. منکه خیلی ذوق کردم اینها همه نشون میده که چقدر وضع مملکتمون مسخره است ای کاش تمام مردم ایران همه با هم کاندید میشدن و اسمشون رو مینوشتن فکر میکنین بعدش چی میشد ؟؟ عکس العمل رسانه ها دیدنی بود :)) مطمئناْ از سالهای آینده یه فکری برای این مسئله خواهد شد !

این آقا یکی از همشریهای منه که به شغل شریف خبرنگاری به صورت نیمه حرفه ای و فکر میکنم شغل دوم یا شاید هم سوم مشغوله تو یکی از روزنامه های محلی همراه با همین عکسی که میبینید با تیتر درشت نوشته بودن که ایشون هم کاندیدای ریاست جمهوری شدن و گفتن که قالیباف واقعی منم ! کنجکاو شدم ببینم جریان چیه دیدم نوشته " قالیباف واقعی منم در واقع شغل اصلی من قالیبافیه!" :)) آقا خیلی با نمکی موش بخورتت اگه تایید میشدی حتما بهت رای میدادم!

نظر یه بنده خدایی در مورد کاندیدا شدن هاشمی : هاشمی اگه مطمئن نبود رییس جمهور میشه هیچ وقت خودش رو ضایع نمیکرد تازه هرچقدر هم که آدم بی معرفتی باشه برای استان ۸(کرمان) که یه کارهایی میکنه !! اولین کاری هم که انجام بده اینه که ریاست جمهوری اش رو دائمی کنه و یه قانون بذاره که دیگه رییس جمهور عوش نشه یعنی سلطنتی اش کنه !

و اما نظر دیگران در این زمینه :

ظریفی میگفت کاش حداقل معین رییس جمهور شه که ما هم دلمون خوش باشه یه رییس جمهور کت و شلواری داریم جلو ۴ تا آدم بتونیم درش بیاریم !! ملاک جالبیه برای انتخاب یک رییس جمهور شایسته مگه نه ؟

راستی اگه قرار باشه بین بد و بدتر یکی رو انتخاب کنیم باید بد رو انتخاب کنیم یا اینکه از خیر انتخاب کردن بگذریم ؟!!!

2 نوشته شده در  جمعه 1384/03/06ساعت   توسط سعیده  | 

ــ یه مدت کوتاهی ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار شدن تا من نتونم به این وبلاگ سر بزنم حالا کدوم خورشید و فلک خدا میدونه ! عوض اش تا دلتون بخواد سوژه برای نوشتن دارم اول که خبر دادن رهبر مملکت داره میاد اینطرفا همه افتاده بودن تو خودشون بگیر و ببند و بنداز و ببر که آقا تمیز کنین رهبر میاد از اینور رد میشه میبینه وضع فجیع مثلا این اداره این سازمان یا این تیکه از شهر رو تا جاییکه که میتونستن ماست مالیش کردن رفت یه چند روز مونده به روز موعود خیابان اصلی شهر که در واقع کل شهر کرمان رو دو تیکه میکنه از فرودگاه تا نزدیکی مصلا رو نرده کشیده بودن تا مثلا مردم نریزین تو خیابان و نظم رعایت شه من بیچاره از همه جا بیخبر طبق معمول صبحانه نخورده پاشنه های کفشم رو بالا کشیدم تا سر ساعت برسم محل کارم نرسیده به اولین خیابان دیدم رانندهه نگه داشت و کل مسافرهام پیاده شدن منم هاج و واج که آقا چی شد ؟ گفت هیچی بقیه اش رو باید پیاده گز کنین بالاخره با هر بدبختی که بود از بین جمعیت مشتاق که کله سحر کل پیاده رو رو تسخیر کرده بودن گذشتم و رسیدم نزدیکیه سر منزل مقصود ولی زرشک که حق نداشتم از اینطرف خیابان برم آنطرف هر یه وجب یه سرباز وایساده بود جالب اینکه همشون شکل کدو بودن :)) هرچی میگم آقای عزیز من کار دارم بیکار نیستم که وایسم اینجا بذار برم اون طرف به خرجش نمیرفت که نمیرفت فکر کنین همینجور الکی الکی دو ساعت تموم حیرون وایساده بودم تا هر وقت که کار تموم شه برم اون طرف خیابان مسخره است نه ؟ 

یک خر تو خری بود که بیا و ببین خواهران و برادران دینی همه در آغوش هم بسر میبردن بسکه جاشون تو پیاده رو تنگ بود اینقدر این آقایون تا رهبر برسه فیض بردن که نگو فکر نکنم تو عمر پر برکتشون اینهمه ثواب کرده باشن منکه از ترس همین برادران دینی یه گوشه عینهو اعلامیه چسبیده بودم به دیوار!  همینجوری وایساده بودم و خدا خدا میکردم که زودتر هواپیما بشینه تا به کار و زندگیم برسم دیدم یه دختره چادری که یه نقاب سیاه به صورتش بود داره با حال عصب به چند تا دختره دبیرستانی بدو بیراه میگه نمیدونین چه فحش هایی به این بیچاره ها میداد که آره شماها دین ندارین چه میدونین خدا کیه ای جهنمیان :)) طفلک دخترها همینجوری بهت زده اینو نگاه میکردن که فقط یه جفت چشم گرد شده از شدت خشم ازش پیدا بود همینجور که داشت نطق میکرد چند تا از برادران دینی آنچنان مالیدنش که عین این برق گرفته ها خشکش زد و خفه شد :)) مرده بودم از خنده .

خلاصه بعد از دو ساعت الافی رکورد بیشترین زمان حیرونیت به خاطر رد شدن از یه خیابون یک طرفه رو شکستم . بین راه یه بسیجی با یه پرچم بزرگ به دستش نعره میکشید و به پسر بچه های دبستانی میگفت «آفرین بدویین زنده باد فلان زنده باد بهمان» آنچنان نعره میکشید که بعد از دو سه دقیقه صداش گرفت . بنده خدا من اولش فکر کردم قرص اِکس خورده خیلی دلم براش سوخت اینجاست که میگن خدا کنه آدم رو سگ بگیره اما جو نگیره .

یه اتفاق خیلی جالب که تو این مدت افتاد این بود که ظاهرا اتومبیل حامل رهبر که داشته از باغین رد میشده میزنه به یه پیرمرده و طرف جان به جان آفرین تسلیم میکنه و برای دیه ۱۰۰میلیون تومن به خانواده یارو میدن به اضافه اینکه دو تا پسرهاش از خدمت سربازی معاف میشن عیال این بنده خدا هم در حالیکه صورتش خیش اشک شوق بوده میگه چه سعادتی از این بالاتر که شوهرم بوسیله لاستیک ماشین مقام معظم رهبری بمیره !

این چند وقته یه چیزهایی کرمان صلواتی بود که البته هیچ کدومش هم نصیب ما نشد یه روز فیش آب و برق و تلفن و گاز صلواتی میشد یه روز کل نانوایی ها . یکی از آشناها تعریف میکرد که رفته توی بانک برای پرداخت فیش موبایل طرف بعد از گرفتن فیش گفته آقا یه صلوات بفرست برو به سلامت این آشنای ماهم کف کرده بود میگفت از ذوق اینکه حقوق ۴ ماهم هدر نرفته یه چند تا صلوات فرستادم و آمدم بیرون !

ــ این زلزله هم خوشش آمده ها همه رو گذاشته سر کار الآن یه ماهه که هر روز شایعه میشه قراره یه زلزله بیاد به فلان ریشتر ناکس ها حتی شدت و زمانش رو هم تعیین میکنن همین چند روز پیش آنچنان ورپریدم تا یه ساعت دست و پام میلرزید خدا عاقبتمون رو بخیر کنه حالا یکی نیست به این زلزله بگه خب عزیز من یه دفع بیا خیال همه رو راحت کن هی خط و نشون میکشی که چی آخه جون به سرمون کردی معلوم نیست اینها پیش لرزه است یا پس لرزه . خلاصه هر بدی خوبی دیدن به هل کنین !

ــ این عکس رو ببینید احتمالن مال همین رزمایش اخیره که وصفش رفت  سرباز هم سربازهای قدیم (منظور از قدیم سه دهه قبل تره ها !)  بقیه عکس ها رو هم ببینید جالبه مخصوصا توضیح هر عکس

2 نوشته شده در  جمعه 1384/02/30ساعت   توسط سعیده  | 

جاتون خالی رفته بودم همدان البته با دوس جون از طرف دانشگاه مسافرت خوبی بود خیلی خوش گذشت پر بود از تجربه های نو پر از درس مخصوصن اینکه یه مسافرت گروهی بود و یه تجربه نو برای من بعد از هر سفر طبیعتا آدم باتجربه تر میشه به قول قدیمیا بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. دلم نمیخواست این سفر رو از دست بدم چون تا بحال به طرف غرب نرفته بودم علی الخصوص یه جایی مثل همدان که ممکنه با خانواده و دسته جمعی نشه حالا حالاها رفت به هر حال مسافت خیلی مهمه برای انتخاب یه مسافرت خانوادگی با یه فرصت کوتاه از یه طرف دیگه هم دلم ضعف میرفت برای سفر واقعا که احتیاج داشتم به این مسافرت خیلی به موقع بود . ایکاش یه خورده قبلش برنامه ریزی کرده بودم و یه خورده هم تحقیق راجع به همدان اینجوری خیلی بیشتر بهم خوش میگذشت و خیلی هم بیشتر می شد استفاده کنم ولی حیف که فرصت نشد.

رفتن از دل کویر داغ به کوهستان میتونست جالب باشه هرچند کرمان هم شهرستان های کوهستانی داره اما من تا بحال اون طرفها نرفتم ! حوالی یزد که رسیدیم دم دم های غروب شده بود نمیدونین چه منظره ای بود صحرای بی آب و علف که غروب خورشید با آن رنگ های جادویی اش باعث شده بود تا یه مدت طولانی به بیرون زل بزنم و همینجوری آه بکشم که چرا دوربینم رو گذاشتم تو ساک پایین :( خیلی خشکل بود وقتی از ساوه رد شدیم حوالی همدان زمین سبزتر می شد دقیقا همونجوری که من دوست دارم تا چشم کار میکرد تپه های سرسبز بود و زمین های کشاورزی طرفای صبح رسیدیم همدان . هنوز به دروازه شهر نرسیده یه اتفاق هیجان انگیز افتاد با ترمز یه وانت بار جلوی اتوبوس متوقف شدیم و با کمال تعجب دیدم که آقایی با لباس شخصی از یه ماشین سی ال او پیاده شد و با سختی زیاد یه اسلحه رو بالا آورد و رو به سرنشین های وانت بار شروع کرد به تیراندازی با یه سری بد و بیراه که بنظر تهدید می آمد ! هنوز صدای آن تیرهایی که آقاهه به طرف وانت باره شلیک میکرد تو گوشمه آخرش هم نفهمیدیم جریان چی بود ولی آن حرکات خیلی مسخره بود چون اصلن نمیتونست حتی اسلحه اش رو نگه داره چه برسه به شلیک و جالب تر اینکه راننده وانت بار هم از جاش تکون نمیخورد صحنه اش عین این فیلم های آبکی خودمون بود کلی خندیدم :)) این هم اولین خاطره از شهر همدان.

     آرامگاه باباطاهر همدانی

همدان شهر کوچیکی بنظر میاد و بیشتر از نظر تاریخی مورد توجهه . اولین جایی که رفتیم آرامگاه باباطاهر بود تو یکی از میدون های شهر به همین اسم (اگه اشتباه نکنم ) باباطاهر همدانی از شعرای قرن پنجم بوده که دو بیتی های معروفی داره بابا لقبی بوده که تو آن دوران به عارفان وارسته میدادن البته من بابا طاهر عریان بیشتر شنیدم بعد از فاتحه ای که خوندیم یکی از مریدان باباطاهر برامون چند تا دو بیتی خوند به یه جاهایی از شعر که میرسید گریه میکرد برامون توضیح داد که عریان یعنی بریدن از تعلقات دنیوی . روی سنگ های اطراف مقبره دو بیتی های باباطاهر حک شده بود

تو که ناخوانده ای علم سماوات                        تو که نابرده ای ره در خرابات          

تو که سود و زیان خود ندانی                     به یاران کی رسی هیهات هیهات

کاشی کاری سقف مقبره برام جالب بود

کاشیکاری سقف مقبره باباطاهر

اگه درست یادم مونده باشه دومین جایی که رفتیم تپه هگمتانه بود . بدلیل اینکه خوابگاه پسر ها همون حوالی بود آنها قبل از اینکه ما سر برسیم یه نیم نگاهی انداخته بودن وقتی هم که ما رفتیم موزه داشت تعطیل می شد و وقت نکردیم که از موزه دیدن کنیم بعدا هر چی اعتراض کردم که بابا من می خوام برم این موزه رو از نزدیک سیاحت کنم هیچکی تحویلم نگرفت آقایون که هیچی چون قبلا دیده بودن و نمی خواستن وقتشون رو بیخود تلف کنن از خانمها هم کسی اعتراضی نداشت پس من تقصیری ندارم اگه نمیشه چیزی راجع به موزه بنویسم. دقیقا جلوی در موزه یه گودال بزرگ بود به اسم گودال فرانسویها که ظاهرا بعد از اکتشافاتی که یه گروه فرانسوی داشتن باقی مونده تپه هگماته که از اسم قبلی همدان گرفته شده یه تپه سرسبزه و در مرکز شهر همدان قرار گرفته مساحتی حدود ۱۴هزارمتر داره تو دل این تپه یه شهرک مخروبه است که قدیمی ترین بناها رو داره اطراف این شهرک رو حصار کشی کردن و پل زدن تا بشه از بالا دیدن کرد نکنه به این دلیل پل زدن که مردم خیلی با فرهنگ نتونن بهشون دست بزنن و خرابشون کنن؟! پلی که از بالای شهر رد میشد خیلی شل و ول بود یه چند تا تیر و تخته کهنه که اگه یه نفر مثل استاد همراهون که اضافه وزن داره چند دفعه از روش رد شه احتمال اینکه تخته ها بشکنه و طرف بره جزو آثار باستانی خیلی زیاده :))

حفاری های تپه برمیگرده به سال ۱۹۱۳ میلادی که یه هیات فرانسوی از طرف موزه لور پاریس با سرپرستیه شارل فورسی این آثار رو کشف کردن والا لابد الان روی این تپه آپارتمان های دو خوابه دانشجویی ساخته میشد و یه همچین تپه ای هم وجود نداشت. خانه ها تماماْ با آجر و خاک (گِل) ساخته شده بود تا جایی که من دیدم نه از سنگ استفاده شده نه از چوب ممکنه سنگ بوده منتها خیلی کم ! هر خانه یه حیاط داشت با اتاقهایی که گرداگرد این حیاط قرار گرفته بودن اکثر اتاق ها طاقچه داشتن و یه جور پله که انگار میخورد به پشت بوم .

 تپه هگمتانه

جایی که برای استراحت در نظر گرفته بودن یکی از خوابگاه های دانشکده هنر بود با یه وضع افتضاح نه از نظر نظافت تعریفی داشت نه از نظر امکانات ما که چند روز بیشتر آنجا نبودیم ولی بیچاره آن دانشجوهایی که مجبورن از یه همچین محیطی به عنوان خوابگاه و محل استراحت استفاده کنن :(

همدان شهر کوچیکیه که امکانات آنچنانی هم نداره درسته که یه زمانی پایتخت قوم آریا بوده و مادها آنجا زندگی میکردن ولی الآن چی؟ خیلی ناراحت کننده است که ۹۰٪ معتادین به هرویین ایران همدانی هستن !! دلیل اش چیه؟ خدا میدونه ... مسئولش کیه؟ همه میدونن ... هان ؟ آهان !!

2 نوشته شده در  جمعه 1384/02/02ساعت   توسط سعیده  | 
نظر دوستان در مورد مطلب «خشونت مردانه» و البته جواب من :

یرقان: چیزه.خوب طبیعیه دیگه.ادم اگه زنشو نتونه بزنه سیاهو کبود بکنه پس چکار کنه؟

سعیده : چیزه ؟ کجا طبیعیه ؟! بلانسبت شما خیلی بیجا میکنه که میخواد زنشو بزنه سیاه و کبود کنه ! این زن همونیه که قرار بوده یه زمانی شریک زندگیش باشه شریک غم و غصه هاش نه اینکه کیسه بکس حضرت آقا ! یرقان عزیز میخوای بدونی بره چیکار کنه اگه خیلی دلش دعوا میخواد و کتک کاری بره با یکی هم قد خودش کتک کاری کنه نه یه خانم ظریف و دل شیشه ای ... والا :))


محمد: اولا اینکه سعیده جان حق با شماست متاسفانه تو جامعه ما حقوق زنان به درستی رعایت نمیشه و این حقیقتی است اما اینکه میگی اسلام هم مشوق خشونت علیه زنهاست و میگه زنهاتونو در حین خیانت بکشید رو من جایی ندیدم لطفا منبعش رو اگه میتونی بده

سعیده: قبل از اینکه جواب سوالت رو بدم باید به این نکته توجه کنی که من نه آخوندم نه وکیل دادگستری فقط تا آنجاییکه دونسته هام بهم اجازه میده جوابت رو خواهم داد . این جملهء من نیست بلکه یکی از قانونهای مجازات اسلامیه که تو کشور ما اجرا میشه و البته من عین این حدیث رو که از پیامبره توی بحارالانوار خوندم . تمام قانونهای وضع شده چه کیفری و چه بقیه که تو کشور اسلامی ایران لازم الاجراست برمیگرده به فقه یعنی یا استناد به احادیث ائمه است یا مستقیماْ از قرآن استنباط میشه .

محمد : قصد ارائه افکار ناسیونالیستی از دین ندارم ولی خوندم که پیامبر و حضرت علی چه طور با زنهاشون رفتار میکردند.به هر حال این دوتا جزو سمبل دین اسلام بودند...

سعیده : میشه بگی تو کجا خوندی ؟

محمد: شما هم قاضی باش سعیده جان اگر مردی زن خودشو در حال زنا با مرد دیگه ببینه چی کار میتونه بکنه باید یک عمر با خیانتش بسازه؟!..یعنی شما زن رو اصلا مقصر نمیدونی؟...

سعیده: من عمرن قاضی باشم !! البته بحث من اصلن سر اینکه زن زنا کرده یا نکرده نبود من اصلن حرفم چیز دیگه ای بود من گفتم که مرد قاتل با استفاده از این قانون میتونه خودش رو تبرئه میکنه بدون اینکه اصلن یه همچین داستانی وجود داشته باشه !! ولی خب حالا به فرض که به واقع مردی زن خودش رو تو این حالت دید دو حالت وجود داره :۱- اینکه زن به میل خودش اینکار رو انجام میده ۲- زن قربانی یک خشونت جنسیه و در واقع بهش تجاوز شده . خب تو میگی که اگه حالت اول باشه مرد نمیتونه تحمل کنه و چطور ممکنه که یک عمر با خیانت زنش بسازه ؟! ببین عزیز من هرگز تنها راهِ حل٬ پاک کردن صورت مسئله نیست گاهی باید مسئله رو حل کرد چرا باید اینقدر راحت برای جون یک انسان تصمیم بگیریم؟ فرضا که اون زن زناکار باشه دیگه از این که بالاتر نیست چرا قانون اینقدر یکطرفه تصمیم گرفته و به مرد این حق رو داده که خودش وارد عمل شه؟ پس قانون این وسط چیکاره است ؟ حتی اگه مجازات خیانت زن به شوهر مرگه چرا باید این مرگ توسط شوهر انجام بشه خب قانون جونشو بگیره میدونی چرا میگم که قانون جونش رو بگیره ؟ آخه همین قانون که وضع شده به این آسونی هام نیست یعنی در واقع باید چندتا شاهد موضوع رو تایید کنن و تازه وقتی شهادت دادن ازشون پرسیده میشه که از کجا فهمیدی که زنا میکردن و خودشون میگن این شاهد باید بره یه نخ از وسط این مرد و زن رد کنه تا ثابت شه که این عمل زنا بوده :)) خدای من عجب قانونهایی داریم !! اگه کار به دادگاه بکشه شاید به این آسونیهام نباشه !!! البته من اطلاعی از این موارد ندارم که اگه مردی از خیانت زنش به دادگاه شاکی بشه چه نتیجه ای خواهد گرفت شایدم حتی تشکیل یه همچین دادگاهی و کش دادن موضوع که تو بیا ثابت کن حالا چی دیدی !!! با گروه خونی مردای ایرنی جور درنیاد ! و حتی خود قاضی ترجیح بده کار هون موقع تموم شه !!!  متاسفانه قتلهای ناموسی تو مملکت ما اینقدر زیاد شده که هر برداری به خودش این حق رو میده که خواهرش رو به جرم هتک حرمت خانواده به قتل برسونه و جیک کسی هم درنیاد همین چیزهاست که تو فرهنگ ما نابرابریه بین زن و مرده چرا یه همچین قانونی در مورد مردها صادق نیست ؟ چرا کسی نمیگه اگه شوهرت رو درحال زنا دیدی اون رو بکش ؟ چون هزار و یک توجیه شرعی و دینی براش هست که آره طرف صیغشه !!!!


سینه چاک : هر چی باشه ما مرد هستیم دیگه!

سعیده : چی هستین ؟

 

و این داستان ادامه دارد ...

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/01/22ساعت   توسط سعیده  | 
خشونت مردانه ...

 

یکی از فامیلهای نزدیکمون که چند سال پیش بخاطر موقعیت کاری به زاهدان منتقل شده بود از سنت وحشتناکی میگفت که یکی از همسایه ها در عین ناباوری براش شرح داده بود ظاهراْ اونجاها رسمه که نوعروس شب هجله با تسبیح و کمربند از شوهرش کتک بخوره تا از همون ابتدای زندگی به این روال عادت کنه و بدونه که کتک خوردن جزئی از زندگیشه !! من فکر میکردم این رسم و رسوم وحشیانه و غیر انسانی ورافتاده ! مسخره نیست ؟ که آدم شب اول زندگیش بجای اینکه بخنده و خوش باشه هول و ولای این رو داشه باشه که آخر شب قراره سیاه و کبود شه ! چرا کسی سعی نمیکنه این رسم و رسوم وحشیانه رو از بین ببره آن دختر بیگناهی که تو این قوم و قبیله بدنیا میاد چه گناهی کرده؟ :(

دردناکتر از این اذیت و آزارهای جسمی امتناع از افشای آن توسط قربانی هاست اکثراْ این واهمه رو دارند که به خاطر این افشاگری باز هم شکنجه و از طرف دیگه به خاطر اینکه این موقعیت شرم آورشون رو لو دادند مسخره خاص و عام شن!! مادرشوهر زنه به جای تسلی و همدردی میاد بهش میگه "خب کتکت زده که زده شوهرته خرجتو میده تو مال اونی تو حقت نبود شکایت کنی زن باید مطیع شوهرش باشه حتی اگه اون زد سیاه و کبودت کرد نباید میذاشتی صدات رو همسایه ها بشنون !!" عرف جامعه باعث شده تا زنان همیشه سکوت کنند و از ترس آبرو و حرف مردم هرگز لب به اعتراض باز نکنن با اینکار حتی از کوچکترین حق مسلم یک انسان که وقتی یکی بهش ظلم کرد میتونه مقابله به مثل کنه هم میگذرند و برای اینکه وضعیت موجودشون خرابتر نشه سکوت و گذشت رو به اعتراض و هر نوع دفاعی ترجیح میدن.

قانون هم که دیگه قربونش برم همه جوره حق رو به مردها میده با این وضع کسی که شوهرش کتکش زده همون بهتر که شکایت نکنه یا اگر پدری زد دخترش رو آش و لاش کرد فکرمیکنید برخورد قانون با اون چیه؟ تو یکی از روزنامه ها خوندم پدری دختر ۵-۴ ساله اش رو به حدی کتک زده بود که طفلک زیر دست و پای پدره جون داده و قانون فقط مردک رو به ۴ ماه حبس محکوم کرده چون همه فکر میکنن پدرشه اختیارشو داره خب زد کشت مال خودشه!! خیال نکنید که این قانونهای مردساار فقط مختص ایرانه! تو پاکستان اگر زنی توسط یک مرد مورد خشونت جنسی قرار بگیره برای اثبات ادعاش باید ۴تا شاهد مرد بیاره تا شهادت بدن که دیدند چی شده !!! خب اثبات همچین ادعایی هم که شدنی نیست حالا چون به یه مرد تهمت زده شلاق میخوره و میره زندون ! بیخود نیست که نمیخوان هیچ زنی قانونگذار بشه یا پاش به جاهایی باز شه که بتونه این قانونهای آبکیشون رو از این حالت مسخره دربیاره و یه خورده قانونهای انسانی وضع کنه اینها که اسمش قانون نیست .

حتی اسلام هم مشوق خشونت علیه زنانه و به مردان این توصیه رو کرده که زن خودتون رو در حین خیانت بکشید !! تو جامعه ما وقتیکه مردی زن خودش رو به قتل رسوند میتونه با استفاده از این قانون کثیف و یکطرفه که "هرگاه کسی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی ملاحضه کرد و علم به تمکین زن داشت می تواند در همان حال آنها را به قتل برساند" از مجازات معاف و آزاد بشه و در کمال بی شرمی قیافه مظلومی به خودش میگیره و میگه " شماها که میدونین من چقدر دوسش داشتم ولی اون به من خیانت کرد من از همه چیز میتونم بگذرم بجز شرف و ناموسم"

عمیقتر و دردآورتر از آزار جسمی ضربهء روحی و روانی هست که به زنان وارد میشه کسانی که بعد از اینهمه آزار و اذیت به زندگی ادامه میدن در واقع احساس یک گروگان رو دارند که نه میتونه خونه رو ترک کنه و نه وضعیتش رو گزارش کنه درواقع به مرور زمان اونها عزت نفس شان رو از دست میدند و احساس میکنند که مقصر خود اونهان و همواره با ترس و عذاب روانی زندگی میکنند.

مبارزه با خشونت علیه زنان وظیفه همهء ماست بایستی بجای حرف عمل کرد هرکس به نوبه خود با روشن کردن ذهن دیگران میتونه قدمی برداره تا این مشکل بزرگ اجتماعی ریشه کن شه از همین امروز شروع کنیم :)

2 نوشته شده در  شنبه 1384/01/20ساعت   توسط سعیده  | 

Copyright © 2004 saeede.blogfa.com All Rights Reserved .
IRUNIX.comبا تشکر از