تبليغاتX
(اراجيف (چرندو پرند
اراجیف(چرند و پرند)
«ور زیادی و گوش ِمفتی، هویج نامهء افکار درهم و برهم بنده !»

بازگشت به صفحه اول | يه نامه برقي بفرست

تسلیت

 ــ متأسفانه یکبار دیگر بر اثر سوء‌مدیریت بعضی‌ها٬ عده‌ای از مردم بی‌گناه در ایران جان‌باختند .عده زیادی از ساکنین تهران در ماه محرم به مسجد٬ آنجا که خانه خداست جهت احیای دین رفته‌بودند تا ثواب‌کنند که از‌قضا کباب‌شدند ! باز هم گند کارشان درآمد و باز هم سوالهای بیجوابی در ذهن همگان نقش‌بست. چرا مسجد؟! در شهر بزرگی مثل تهران؟! آن هم این مسجد؟! باید به‌خاطر اینکه بخاری آنجا نفتی است ! و بالای سر مردم برزنت کشیده‌شده !! بسوزد و مردم را جزغاله کند؟! لابد هنوز آنجا گازکشی نشده‌بوده یا اینکه کارگران مشغول گازکشی خیابان‌های بالاتر بوده‌اند ؟! متأسفانه بیشتر کسانی که در این آتش سوختند و جان‌باختند زن بودند آنچنان آتش چادرهایشان محصورشان کرده بود که خاموش‌شدنی‌نبود و همه در‌کنار هم با شعله بزرگی از آتش‌ سوختند و جانشان را از دست‌دادند ! خدا همه‌شان را بیامرزد و از سر تقصیرات همه هم بگذرد همچنان !!

ــ محمدرضا شریفی‌نیا درگذشت. البته من تازه همین دیروز خبردار‌شدم. هنرمند عزیزی که از ‌این‌به‌بعد جاش خیلی خالیه ٬ خدا رحمتش‌کنه.


همانطور که می‌بینید دستی به سر و روی اینجا کشیدم بنظر زیاد هم بد‌نشده ! سعی‌کردم رنگ‌هاش رو خودم انتخاب‌کنم و تکراری نباشند سر همین قضیه هم کچل‌شدم تا بالآخره تونستم رنگها رو با هم جور‌کنم بیشتر از ۱۰۰ بار عوضشون‌کردم تا بالآخره این طیف رنگ رو انتخاب‌کردم و اینی شد که می‌بینید شاید بعد‌ها باز هم عوضش‌کردم ! حالا تا بعد .

 

پی نوشت :آهنگ «میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه» با صدای شکیلا اشکمو در آوورد

پس پی نوشت: ظاهرا در مورد فوت شریفی نیا من اشتباه کردم یا بقول یکی از بچه ها شریفی بوده من شریفی نیا شنیدم یا اینکه طبق معمول شایعه هستش آخه از بی بی سی شنیدم والا نمینوشتم اینجا !

2 نوشته شده در  جمعه 1383/11/30ساعت   توسط سعیده  | 
بررسی مرض مزاحمت در خیابان
 

در يكي از نشريات محلی مقاله‌ای تحت عنوان مزاحمت‌های خيابانی معضل اجتماعی نظرم را جلب‌كرد كه مختصری از مقاله را به‌همراه نظر شخص ‌ِشخيص ِخودم برایتان می‌نويسم .

 


 

دختر جوان کنار خیابان منتظر تاکسی ایستاده ... موتور سوار چند‌بار طول خیابان را بالا‌و‌پایین میکند ... ۲۰۶ نقره ای رنگ از‌دور چراغ می‌دهد و با نیش ترمز نگاهی به دختر می‌اندازد اما او همچنان منتظر تاکسی است و سعی میکند به روی خودش نیاورد ... اما ماشین بعدی که یک پیکان است کاملا می‌ایستد و منتظر می‌ماند ... دخترک از ترس و شرم سنگینی ِنگاه مردم سرانجام پشیمان میشود و به پیاده رو پناه‌میبرد ... چند پسر جوان متلک‌گویان تعقیبش میکنند ... این‌بار وحشت‌زده دوباره به خیابان باز‌میگردد ... سوار تاکسی میشود و نفس عمیقی میکشد به خیال آنکه تمام شده اما !مرد ِ بغل دستی‌اش انگار که پشه نیشش زده‌باشد مدام خودش را به دخترک میمالد! ... او خودش را کنار میکشد و از ترس آبرویش چیری نمیگوید ... مرد با بی شرمی تمام قصد‌دارد تا به او شماره تلفن بدهد ... ضربان قلبش بالا میرود ... دلش می‌خواهد فریاد بزند و سیلی محکمی حواله این آدم بی‌همه‌چیز کند .... چشمانش را میبندد و با خود میگوید مادرم حق داشت که میگفت خیابان های شهر امن نیستند ! 

عدم آموزش فرهنگ پایه‌ای در خانواده - جامعه و همچنین نبود ضمانت اجرایِ محکم و بی چون‌وچرایِ قوانین وضع شده - عادی و عدات‌شدن مزاحمت در شرایطی که سایه قانون را بر سر خود احساس‌نکنند با گذشت زمان مشکلی در جامعه ایجاد کرده که به‌ناچار باید از آن بعنوان یک فاجعه‌ انسانی یاد کرد و آتش این فاجعه گریبانگیر خانوداهء خود مزاحمین - مجریان قانون - مسئولین و من و شما نیز شده است و تا بدانجا پیش‌رفته که مردم بزودی مجبورند برای تردد ناموس خود در خیابانها محافظ شخصی استخدام کنند !!

بی‌شک آنچه از آن بعنوان مزاحمت‌های خیابانی یاد می شود در ذهن بسیاری مصداق عینی دارد و چنان حالت محسوسی به خود گرفته است که گویی بروز چنین پدیده ای در روابط میان مردان و زنان جامعه اجتناب ناپذیر است .

نمیتوان حجم این مزاحمت‌ها که زنان و دختران در خیابان‌ها با آن روبرو می‌باشند را بصورت آماری نشان‌داد ولی مطمئناً تعداد کسانی که هر‌روزه از سوی مزاحمان خیابانی با الفاظ رکیک و حرکات زشت و نا متعارف مورد آزار و اذیت روحی و جسمی قرار میگرند رو به ازدیاد است . این ماجرا تنها به ایجاد مزاحمت در معابر و اماکن محدود نمیشود بلکه بسیاری از زنان و دختران بهنگام سوار شدن در تاکسی و یا اتوبوس مورد تعرض مسافران قرار میگرند . البته این معضل مختص به تیپ یا سن خاصی نیست بلکه هر فردی این اجازه را به خود میدهد که مزاحم هر زن یا دختری با هر سن و تیپی شود . زیرا این موضوع وقاحت خود را در جامعه از دست‌داده !! و کسی هم برای مقابله با آن تلاش‌نمیکند !

متأسفانه در جامعه‌ای که کادر قانون‌گذار شایستگیهای لازم را ندارند و روش مناسبی برای برخورد با کارهای ناشایستی از این قبیل و مجرمین مربوطه وجود نداشته باشد به دور از انتظار نخواهد‌بود که در برخی مواقع کار از گفتن ِچند متلک فراتر رود و به تعرض و هتک حیثیت زنان و دختران بیانجامد .

آن دسته از افراد که مزاحمت‌های خیابانی ایجاد میکنند به نوعی از کمبودهای جسمانی و روحی رنج‌می‌برند و تلاش میکنند تا شاید از این طریق نظر دیگران (جنس مخالفشان) را بخود جلب‌کنند . اینان دارای عقده‌های‌ روانی هستند که در علم روانشناسی به آنها «خودآزار» یا مازوخیسم و «دیگرآزار» یا سادیسم میگویند زیرا آنها دوست‌دارند از قربانیان خود فحش و ناسزا بشنوند و از اینکه با حرف و حرکات خود دیگران را عصبی‌کنند لذت‌میبرند . البته شایان ‌ذکر‌ است که برخی جوانان با ایجاد مزاحمت برای دختران و زنان بدنبال اسم‌و‌رسم‌‌دار شدن در بین دوستانشان هستند که این نشان از نبود اعتماد بنفس و عقده خود‌کم‌بینی آنان دارد .

بر طبق ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی « هر کس در اماکن عمومی یا معابر معترض و یا مزاحم اطفال یا زنان شود و یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون و حیثیت  به آنان توهین نماید به حبس از دو تا شش ماه و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم‌میشود »

ــ براستی چند نفر تا بحال طبق این قانون مجازات‌شده اند ؟؟؟؟!!! نمود ِ این قانون در جامعه چقدر بوده‌است که دیگران احساس‌خطر کنند و بدانند که قوانین وضع شده بی چون‌وچرا اجرا خواهد‌شد تا مزاحم ناموس مردم نشوند ؟؟

ــ آیا بایستی مشکلی به این واضحی که شعله‌های آتش آن حتی تا شهرهای کوچک نیز کشیده‌شده شاکی‌خصوصی داشته‌باشد ؟؟!! تا قانون اجرا‌شود ! یا بعنوان یک خطر برای جامعه بایستی به طور عام با آن برخورد‌کرد ؟ و با مشاهده مزاحمین و معترضین با شدت با آنها برخورد داشت تا انعکاس این برخوردها در همهء جامعه اثرکند ؟؟

با کمال تأسف بعضی علت اصلی را خود فرد میدانند و حتی مسئول مرکز ‌مشاوره‌نظامی در این‌باره معتقد‌است « برای حل این معضل ابتدا باید خانواده‌ها به تربیت فرزندانشان توجه بیشتری داشته‌باشند . زنان و دختران باید در انتخاب نوع پوشش مناسب دقت بیشتری داشته‌باشند و به سمت پوشش های نامناسب و ناهنجاری که با فرهنگ و حیثیت ما !! هیچ سنخیتی ندارد پیش‌نروند.»

لازم‌به‌ذکر است که این مزاحمت‌ها خاص ِ یک ‌تیپ یا قشر خاص نیستند و تا به آنجا پیش‌رفته که حتی اگر زن سالخورده‌ای با چادر در خیابان ایستاده‌باشد و چهره او مشخص‌نباشد نیز مورد تعرض قرار‌خواهد‌گرفت. البته ایشان به جای صحبت از اجرای قانون و ایجاد نظم و جامعه‌ای که در پناه قانون به حقوق دیگران تجاوزنمی‌شود افراد را مقصر می داند و پوشش نامناسب را عامل اصلی بر می‌شمرد که این خود نه تنها جواب معما نیست بلکه مجوز‌دادن به انگلهای جامعه است که اگر شخصی پوشش این‌چنین داشت به حقوق او تجاوز شود !! و این گفته یعنی پایمال‌کردن حقوق آنها و نه دفاع از حقوق و آزادی شخصی .

صحبت از بی‌بندوباری و دفاع از آن نیست اما وظیفه مسئولین اجرایی ِ قانون دفاع از حقوق همه افراد جامعه بدون توجه به پوشش آنهاست - مسلماً در قانون نیامده که فرضاً اگر کسی لباس نداشت از او حمایت نشود . جای بسی تأسف است که ملتی با فرهنگی چندین‌وچند ساله حال بایستی غبطه اعراب را بخورند که در کشورشان حرف اول را قانون و احترام به حقوق دیگران ــ بدون توجه به پوشش ــ آنها می‌زند و حتی به خانمی که ساعت ۳ بامداد با کمترین پوشش در خیابان تردد‌می کند کسی پیدا‌نشود که به خود اجازه‌دهد کوچکترین مزاحمتی برایش ایجاد‌کند و هم او احساس امنیت کند و هم دیگران قانون را سایه به سایه خود ببینند . چه بر سرمان آمده !!!

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1383/11/29ساعت   توسط سعیده  | 
ریشه های گویش ناسزا گونه مان!
 

ما ایرانیها به این عادت زشت خو کرده ایم که همواره هنگام ِدعوا با دادن فحش و ناسزا خود را تخلیه روانی کنیم و مضحک تر از این عمل ِ ناشایست - کسانی هستند که مورد این حملات ناجوانمردانه ! قرار میگیرند که از جمله رایج ترین آنها عمه - پدر و خواهر طرف اند و معمولا خود شخص از این حَمَلات جان سالم بدر برده و فقط ایل و تبارش مستفیض خواهند شد .

می گویند ریشه پیدایش ناسزا گویی برمیگردد به زمان ارزانی ! و ظاهرا پایه گذار آن هم یک اصفهانی اصیل بوده است ! ( قصد توهین ندارم به اصفهانی های عزیز... تو رو خدا منو مؤاخذه نکنین) بی شک همه این ضرب المثل را شنیده اند که « تو این ور جوب من اونور جوب - فحش بده فحش بستون - پیرن یکی یه تومن!!) البته از دید اقتصادی جداً که به صرفه است و سیاستی قابل تحسین . اما متأسفانه در دوره ما گردن کلفتان هرگز تنها به دادن فحش اکتفا نکرده و حتی قلم پای طرف مقابلشان را خرد میکنند چه برسد به پیراهن یکی یک تومانش ! و هر روز ناسزایی جدید اختراع میکنند حتی ناسزا های اینترنتی هم داریم ( نمیشه گفت دیگه! لطفاً سانسوررررررر) .

و اما هدف از گفتن این ارجیف کالبد شکافی یک ناسزای بسیار معروف و قدیمی است با عنوان « پدرت و در میارم » شاید اگر بدانید که ماجرای این ناسزا چیست دیگر هرگز آنرا بر زبان جاری نکرده و حتی هنگام وقوع دعواهای جانانه با شنیدنش گردن طرف مقابل را خورد و خاکشیر بفرمایید !

گویند در ایام قدیم پیرمردی در آروزی زیارت عتبات عالیات جان باخت و حسرت بدل ماند و از قضا در وصیت نامه اش از پسرش خواسته بود تا او را به خاک بسپارد تا هر وقت موفق به زیارت شد استخوانهای پودر شده پدر از دست رفته اش را نیز با خود به همراه ببرد و در آنجا به خاک بسپارد تا آن پیرمرد نازنین حداقل در آن جهان به آرزوی چندین و چند ساله اش برسد ! (انصاف نیست که همچین آدم ارادتمندی در اون جهان روحش محشور نشه و در آرزوی این باشه که جسمش رو محشور کنند!!!)

در آن سفر دور و دارز یک شب کاروان برای اُتراق می ایستد جهت استراحت و صرفِ غذا . کسی که مسئول پخت نان بوده می آید تا سهمیه آرد پسر را از او بگیرد و برایش نان بپزد اما از بد ِحادثه او به خواب عمیقی فرو رفته و هر چه صدایش می کنند بیدار بشو نیست پس مسئول پخت نان تصمیم میگیرد تا خودش آرد را بردارد و همینکار را هم میکند . فردا صبح پسر از همه جا بیخبر بیدار میشود و میفهمد کیسه استخوانهای پودر شده پدرش ناپدید شده . داد و بیداد که کیسه ام نیست ..... استخوانهای پدرم ....... امانت او ...... آرزویش ........ تا خلاصه مسئول پخت نان در جواب به داد و قال پسرک ماجرای شب پیش را برایش تعریف میکند و به او توضیح میدهد که آخر ما پدرت را خورده ایم !! ناگهان خون پسر به جوش آمده و میگوید حاشا و کلا پدرم را میخواهم و اینجاست که در جواب خواهش غیر منطقی اش مسئول پخت نان و جماعت حاضر میگویند « باشد حالا که اینطور است پدرت را درمیاوریم ! »

نتیجه های اونجوری :

 - ندونسته هیچ کاری نباید کرد 

-اگه تو زمان حیات کاری رو نتونستین انجام بدین  انتظار نداشته باشین زمان موتتون حتما انجام بشه آدم بدشانس همیشه بدشانسه !


خیلی فکرا تو کلمه که قراره انجام بشه (البته اگه یادم بمونه!) برای همینجا -اراجیف(چرند و پرند)- اول از همه قراره که سَری به دُکون روانشناسی رنگها بزنم و چند تا سطل رنگ و البته قلمو بخرم اما نه! قلموهاش رو کِش میرم آخه سخته خریدنش! (مگه یاد گرفتن چند خط برنامه نویسی تا حالا کسی رو کشته ؟) میخام رنگاش همچین چشم نواز باشه ها . بعدشم ...... ههههههههههم بگذریم عمل کردن بهش ساده تره تا گفتنش!

راستی اگه میتونین کمکم کنید .

2 نوشته شده در  دوشنبه 1383/11/26ساعت   توسط سعیده  | 
خواب زمستونی (خواستن توانستن است !)

 

خدایا آخه چرا من باید اینقدر حساس باشم چرا باید اینهمه موقع خواب و استراحت زمین و زمون رو لعنت کنم چرا فقط من باید تو خونوادمون وقتی سرو صداست خوابم نبره و هی همش به خودم بپیچم و اینقدر دندون هام رو سر هم بسابم تا بلکم ۶~۵ ساعت بعدش بیهوش شم آخه چرا ؟! بخدا چند روزه حسرت یه خواب آرروم وعمیق با لذت واقعی به دلم مونده .

خب بقیه هم گناهی نکردن بابام می خواد بشینه ساعتهای آخر شب رو فیلم تماشا کنه مامانم هم که بنده خدا همه اش تو آشپز خونه است و صدای دنگ و دونگ قابلمه و در کابینت و ... این آبجی نازنین! (خدا بگم چیکارش نکنه) هم که فقط منتظره یه چیزی تحریکش کنه آنچنان از ته سرش و با تمام قوا جیغ میکشه که من بارها گفتم ایندفعه دیگه حتما تارهای صوتیش مرتعش شده و گلوش رو پاره کرده . این گربه های محل هم که همه با هم هم قسم شدن که هر وقت من خزیدم تو رختخوابم و خواستم کپه.ام رو بذارم سرود ملی شان رو تمرین کنن . این اواخر هم که روضه های هر شبه و صدای بلندگو و ضجه های حسین حسین تو ماه محرمی هم بهشون اضافه شده جدا که من چقدر خوش خوابم چقدر میخوابم .

امروز عصر هم که گند کاشتم اساسی . تقصیری هم نداشتم آدمی که چند روزه حسرت یه خواب خوش به دلش مونده معلومه که باید یه وری و با گردن کج روی زمین خوابش ببره و از کار و زندگی بیفته . حالا این دفعه رو یادم نیست که با چه صدای ناهنجاری (که احتمالا یا صدای تلفن بوده یا تلویزیون یا بوق ماشینهای تو کوچه یا ...) از خواب پریدم چون وقتی یادم اومد که خواب موندم و از کار و زندگیم افتادم آنچنان سرم سوت کشید که دیگه به لذت خواب و این جور چیزا نرسید .همه اش ۲۵ دقیقه هم نشد اما وقتی بیدار شدم انگار که ساعتها تو این دنیا نبودم و چند روزه که خوابم . باز جای شکرش باقیه که این یکی عمیق بود . کلی از خستگیهام کم شد .

هیچکس نمیتونه لذت یک ساعت خواب بعد از ظهر - ده دقیقه خواب صبح یا خواب شبانگاهی رو انکار کنه . من یکی که حاضرم به خاطرش هر کاری بکنم. ( حالا من یه چیزی از دهنم پرید ...شما کوتا بیاین)

اصلا بذارین مواردی که باعث میشه خواب بهم بچسبه رو بگم :

۱- اگه تابستون باشه و هوا داغ : تشکم یخ باشه که وقتی چپیدم توش تا مغز استخونم سرماسو احساس کنه

۲- وقتیکه قراره حتما سر یه ساعت یه جا حاضر شم مخصوصا صبح زود اگه شده ۲ دقیقه بیشتر بخوابم

۳- ترجیحا بالش خودم باشه چون بدجوری بهش عادت کردم و حساسیت ویژه ای هم بهش دارم !

۴- شبا قبل خواب اگه دوش گرفته باشم کلی خوش بحالمه ( اما خب دیگه تنبلیه و هزار درد بیدرمون )

۵- تا شعاع ۵ کیلومتری اطراف خالی از سکنه باشه یا اینکه ساکنینش در خواب عمیقی بسر ببرن و هرگز قبل از من بیدار نشن .

۶- حتما باید پتومو گلوله کنم و بگیرم تو بغلم ( فک نکنین که ممکنه بعدا کسی !! جایگزینش بشه عمرن)

۷- عمیق باشه نه اینکه از صدای کفش مورچه های ماده یا انعکاس یه ماچ آبدار که یه مگس نر حواله زوجش کرده از خواب بپرم!

۸- پشه مشه در کار نباشه یا مگس و خلاصه حشرات!

۹- دیگه شورش رو درآوردم . بسه! 

به قول اون ضرب المثل بی ادبی که میگه :«شتر در خواب بیند پنبه دانه ... گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه» حالا یکی نیس بگه کدوم خواب دلت خوشه ها !

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 1383/11/25ساعت   توسط سعیده  | 
آخه چرا میگین آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند ؟
 

حمله آمریکا و تاسیسات! هسته ای ایران و انتخابات ریاست جمهوری و بارش برف !! این روزا دیگه بحث داغ همه جا شده از صف نونوایی و توی قصابی گرفته تا مهمونی های خونگی و رسانه های گروهی و... هر کسی هم بسته به جناح سیاسی و طرز تفکر اندیشمندانه خودش سعی میکنه نظری بده و از قافله عقب نمونه ! نمونش همین چند روز پیش بود که تو تاکسی آقایی میگفت :« آقا من شنیدم که هر کی رو پشت بوم خونه اش آنتن ماهواره داشته باشه آمریکا نمیزنتش !! » خب این خیلی خوبه که آمریکا تا این حد به داشتن دیش ماهواره ایرانی جماعت اهمیت بده و به فکر جیب اونایی باشه که تو این کارن !

یه جایی یه جمله خوندم که از زبون روحانی نوشته بود : « در صورت حمله‌ء آمریکا تشکیلات هسته ای مان را به زیر کوه منتقل میکنیم » آخ میدونین یاد چی افتادم ؟!! یاد زلزله بم که اون همه کشته داد اون همه جیگر همه از همه جای دنیا کباب شد تازه یه بعد مدت که آبها از آسیاب افتاد. چو افتاد که "زکی زلزله سیخی چند آخه مگه زلزله بوده ؟؟؟ همچین زلزله بی سابقه ای اونم تو دشت و کویر توی بم که ۲۵۰۰ سال حتی بادهم نوزیده چه برسه به زلزله افقی و عمودی اصلا مگه ممکنه ؟؟؟؟ اینها همه مال همین تشکیلات هسته ای بود آقا جون مال این بود همون پشت مشت ها زیر همون کوهها داشتن آزمایش اتمی انجام میدادن ! بعدشم قضیه ماست مالی شد ." البته الله اعلم ! یکی میگفت که توی مصاحبه هایی که از مردم میشده یکی گفته بود « من راننده بیابونم همون صبح حادثه توی جاده در حال حرکت بودم که یکدفعه دیدم آسمون نوربارون شد گفتم یا ابوالفضل قیامت شده .......» که یهو برنامه قطع شد !!

در مورد انتخابات هم حرفهای جالبی زده میشه ! که فلان و بهمان به فلان جای فلانشون که مردمو بدبخت کردن هی این میاد اون میره اصلا مگه درد مردم این چیزاست اینها همه سیاه بازیه خودشون قبلا این بابا رو انتخاب کردن و این کارا همش فرمالیتس ! خیلی هام نظرشون اینه که اصلا تو انتخابات شرکت نمیکنیم که پس فردا از وجدان درد سقط نشیم ! منکه میدونم رییس جمهور آینده کیه اما به هیچ کدومتون نمیگم که سوپرایز شین آخه اینجوری هیجانش بیشتره !

میگم حالا خودمونیم اگه آمریکا یه وقت حمله کرد دیش ماهواره مهمه ؟!!!!!!

خدا آخر عاقبت همه رو ختم به خیر کنه .

من موندم این آمریکا با اون کب کبه و دب دبه اش چی شده که نگران اجرای قوانین حقوق بشر تو ایران شده ؟؟؟ چی شده که دلش میخواد که جوونهای ایران و زنهای ایرانی آزادی داشته باشن ؟؟؟ یعنی این وسط هیچی بهش نمیماسه ؟؟؟؟ نفتی ؟معدنی ؟ پول و پله ای؟ یه چیزی آخه اینجوری خشک و خالی که بده ! اصلا میدونین چیه همه اینهایی که از حکومت الان ناراضین و از خداشونه که بلکم این بابا بیاد یه اتفاق جالبی بیفته یه کم خوش به حال اینا بشه هیچ فکر کردن که توپ و تانک و اسلحه و جنگ و خون و کشت و کشتار یعنی چی ؟ من که فکر نمیکنم زیادم خوش به حال ما بشه همیشه سرمون رو با همین وعده های سر خرمن گول مالیدن آخرشم هیچ کاری نکردیم فقط مثلا به حساب خودمون چوب لای چرخشون کردیم .

بگذریم هر چی من بگم باز یه جاش میمونه هی میخام بگم و بگم بهتره به همین قدر بسنده کنم مگه نه ؟

2 نوشته شده در  جمعه 1383/11/23ساعت   توسط سعیده  | 

 


                    لطفاً گره مشت های خود را باز كنيد دهه فجر تمام شد !


2 نوشته شده در  جمعه 1383/11/23ساعت   توسط سعیده  | 
آب رفتن نسلها در طی زمان

 

همین چند روز پیش که رفته بودم دبیرستان دنبال خواهرم هرچی که چشم چروندم بلکم یکیو قد بلند ببینم نشد ! اصلا با بچه های هم دوره ما قابل مقایسه نیستن جالب اینکه سالهای پایین تر که اصلن تو زمینن اینقدر ریزه میزه هستن که آدم باور نمیکنه اینها دبیرستانین .نمیدونم چیه که سال به سال دریغ از پارسال  لابد دلیل ژنتیکی داره ! من زیاد از ریست شناسی سر در نمیارم یادمه که همیشه از دیدن شکل دل و روده و اندام انسان حالم بد میشد بیخود نبود که به رشته ریاضی پناه بردم !

داشتم میگفتم شنیدم که قراره از سال بعد یه طرح آزمایشی بذارن البته فقط برای دانش آموزهای مقطع راهنمایی دختر ! اینکه چرا دخترها معلوم نیس . البته یه جا خوندم که عواملی مثه طرز نشستن روی نیمکت های مدرسه .. انداختن کیف های کولی فقط با یه کوله که ضرر زیادی به بدن میرسونه !  هم در کوتاهی قد موثره  . یادمه وقتی که ماها مدرسه میرفتیم از ترس ناظم مدرسه هیچ وقت کیف کولی یا نمیخریدیم یا اگه داشتیم باید حتما با یه کوله مینداختیم آخه ماهارو شستشوی مغزی داده بودن که دخترهایی که به سن بلوغ رسیدن گناه داره که با انداختن کیف با دو کوله و نمایان شدن برجستگیهای بدنشون باعث تحریک جنس مخالف بشن !! حالا تازه بعد از بروز کلی عوارض فهمیدن که حمل بار سنگین با یک طرف بدن مضره .

یادم باشه بعدآ از خاطره های با مزه دبیرستان بنویسم .........

 

2 نوشته شده در  جمعه 1383/11/23ساعت   توسط سعیده  | 

نمیدونم امروز چرا هی همش سردمه ! نکنه میخوام سرما بخورم نه خدای من حوصله این یکیو اصلا و ابدا ندارم plzzzzzzzzzzz  لابد مال سرمای ناگهانی دیروزه بهتره برم یکم بدنمو آماده به جنگ کنم ! 


دیروز تو مهمونی که قبلا وصفش رفت! حرف و حدیث زیاد بود که البته خیلیهاشم جاده خاکی بود ! و هیچ ربطی به هیچ جا نداشت اما بین همه اون حرف و حدیثها یکیشون برام ناراحت کننده بود و یاد یه اتفاق بد افتادم که حالا در ادامه خواهم گفت . عروس خانم مصر بود که تو رو خدا یا جشن عروسی نگیریم یا اگه گرفتیم عروس کشون نداشته باشه حقم داشت بنده خدا با اون اتفاقی که پارسال برای نازی افتاد .

عروسی نازی به همه خیلی خوش گذشت مخصوصا اینکه دلمون لک زده بود برای یه عروسی مشتی خداییش مشکلی پیش نیومد جز این فک و فامیل غیرتی و متعصب ! داماد که آخرشم کار دستمون دادن بعد اینکه عروس و داماد رو تا خونه بخت بدرقه کردیم موقع خداحافظی بسکه خونه عروس داماد کوچیک بود آقایون مجبور شدن تو کوچه الاف بمونن تا خانوما برگردن . تو این هیرو ویر پسر عمه بینوا که خسته و کوفته از اینکه خانومش حسابی دیر کرده بود میاد که بره تو خونه و خانمش رو صدا بزنه که یهو یکی پس کلشو میگیره و میگه

 - هوی عمو کجا سرتو انداختی پایین داری میری ؟؟؟؟؟ اونجا زنونس بی ناموسیه یه مرد بره !

- آقا جون میخام زنمو بگم بیاد تا تشریفمون رو ببریم! -

 ببین از بوی دهنت معلومه چه مرگته ها برو حرف مفت نزن

- خفه شو عوضی .........

یه بخش از دیالوگها رو مجبورم که سانسور کنم که از طرف آقایون متعصب حواله پسر عمه شده بود .

بعد هم مشت و لگد حواله هم کردن !!! در عرض چند ثانیه آنچان همه به جون هم افتاده بودن که بیا و ببین صحنه خوشایندی نبود که از کله یکی خون میومد یکی دستشو گرفته بود و نعره میزد ......... . این دعوا حتی باعث شد که سوومون (یه چیزی مثه پا تختی) خیلیها نیومدن و همه اونهایی که اومده بودن دلخور از حادثه دو شب پیش بودن و تا مدتها حرف اون شب بود که چی شد و چی نشد . باور کنید که اون خیلی شب وحشتناکی بود تا بحال همچین صحنه ای رو ندیده بودم جالب اینکه هیچکی حاضر نبود کوتاه بیاد و دعوا یه چیزی شبیه به دعوای بین طایفه های عرب بود ! خدا میدونه اون شب چقدر ترسیده بودم و چقدر التماس میکردم که آخه تو رو خدا بس کنین فکر اون دو تا باشین که شب عروسیشون رو دارین زهر مار میکنین بالاخره بعد کلی پا در میونی و آروم کردن آقایون تموم شد . اما خاطره تلخی بود که مطمئنا فراموش نخواهد شد تا مدتها . همه این اتفاق منشاش فقط و فقط تعصب غلط و بیجای کسی بود که فکر میکرد داره کار درستی انجام میده ! (متأسفانه)

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1383/11/22ساعت   توسط سعیده  | 

با دیدن کامنتی که یکی از دوستان برام گذاشته بود ( البته مربوط به مطلبی که من نوشته بودم نمیشد ) کنجکاو شدم و نوشته این دوست رو خوندم که میتونید متن کاملش رواينجا بخونید البته مدت زیادیه که در ایران طرز فکر مردم عوض شده و اینها همه ناگزیر از تغییر شرایط و سازگاری و رشد فرهنگیه مردمه. خب همینکه این حرفها رو یک مرد میزنه و عقاید فمینیستی داره نشون دهنده این باورها و رشد فرهنگیه ماست شاید بشه گفت که (البته از نظر من که اونقدرها تجربه ای ندارم ! )دلیل اینکه قوانین اجرایی درباره زنان و حقوق اونها در ایران غیر منطقی و ناعادلانست این باشه که این قوانین سالها پیش تصویب شده و مطمئنا بسته به شرایط و فرهنگ اون زمان بوده اینکه دیه مرد دو برابر زن باشه از دیدگاه اونها منطقی بنظر میاد چون در اون زمانها زن هیچ فعالیت اجتماعی نداشته و با از بین رفتن مرد که در واقع نان آور خانه و خانوادش بوده حق بیشتری به اون تعلق میگرفته البته من نمیخام اینها رو تایید کنم اما بهر حال بعد از گذشت اینهمه سال بنظر غیر منطقی میاد که با وجود اینهمه تغییر در فرهنگ و شرایط اجتماعی ما همچنان از قانون اساسی ۶۰ سال پیش استفاده کنیم!

البته میشه یه جواب ناقلا انگیزناک!! هم به این سوالها داد و اون هم اینه که خب همینکه اون قانون گذارها مرد بودن تصمیم گرفتن در مورد حق و حقوق زنها و نادیده گرفتن حق واقعیشون زیادم کار بدی نبوده !

من میتونم به جرات بگم که تمام زنهایی که در ایران فقط به خاطر این با شوهرشون به اجبار زندگی میکنن که قانون اونها رو حمایت نکرده و در تمام موارد حق رو به مرد داده و اگر این امکان وجود داشته باشه که اونها در یک کشور اروپایی زندگی کنن به ثانیه نمیکشه زندگی مشترکشون !!!!!!!!!!!

در مورد این مقوله حرف و حدیث زیاده اما باید امیدوار بود که اقدامی صورت بگیره تا حقوق زنان در ایران به معنای واقعیش رعایت بشه .

آمین

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1383/11/21ساعت   توسط سعیده  | 

 

پاك فراموش كردم كه براي اينجا يه مقدمه اي ، توضيح و تفسيري چيزي بنويسم ... حالا كه ديگه گذشت ! 

اما حيف كه سواد كافي ( از نوع برنامه نويسي )براي گذاشتن يه شجره نامه همين بغل مغلا ندارم والا دلم ميخواست كه شجره نومچه پربارمو !!!!  در معرض ديد عموم قرار بدم تا همه بفهمن كه با چه موجود نازنيني طرفن ( جدا كه من چقدر متواضعم! يكي بياد منو از برق بكشه ) 

 


فردا عصر خونه عمه بزرگه دعوتيم قبل محرمه و همه دارن تلاش ميكنن كه هر چي مراسم شادی كنون ! دارن به انجام برسونن كه بعد محرم ديگه مجالي براي اينجور كارا نيست! عمه منم تصميم گرفته درست يكی دو روز مونده به شروع محرم و صفر بله برون دخترشو برگزار کنه! ميدونم كه حسابي فردا بهمون خوش ميگذره دلم براي همه كلي تنگ شده بود بهونه خوبيه كه دور هم جمع بشيم بگيم بخنديم تو سرو كل هم بزنيم اوه راستي بزنيم و برقصيم از الان ميتونم تصور كنم كه چه آتيشهايي خواهيم سوزاند به قول سميه هر چي نباشه طايفه شيداييم ديگه چقدر به موقع بود اين مراسم كلي هوس شيطتوني كرده بودم ميشه گفت آخ جون !

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1383/11/20ساعت   توسط سعیده  | 
سکانس اول

 

خب چیا لازمه ؟ یه قلم و یه کاغذ  ... سواد نصفه نیمه من که باید بهتر و بهتر شه .... چند تا ایده خوب ........ پس

Action

2 نوشته شده در  دوشنبه 1383/11/19ساعت   توسط سعیده  | 

Copyright © 2004 saeede.blogfa.com All Rights Reserved .
IRUNIX.comبا تشکر از