تبليغاتX
(اراجيف (چرندو پرند
اراجیف(چرند و پرند)
«ور زیادی و گوش ِمفتی، هویج نامهء افکار درهم و برهم بنده !»

بازگشت به صفحه اول | يه نامه برقي بفرست

جاتون خالی رفته بودم همدان البته با دوس جون از طرف دانشگاه مسافرت خوبی بود خیلی خوش گذشت پر بود از تجربه های نو پر از درس مخصوصن اینکه یه مسافرت گروهی بود و یه تجربه نو برای من بعد از هر سفر طبیعتا آدم باتجربه تر میشه به قول قدیمیا بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. دلم نمیخواست این سفر رو از دست بدم چون تا بحال به طرف غرب نرفته بودم علی الخصوص یه جایی مثل همدان که ممکنه با خانواده و دسته جمعی نشه حالا حالاها رفت به هر حال مسافت خیلی مهمه برای انتخاب یه مسافرت خانوادگی با یه فرصت کوتاه از یه طرف دیگه هم دلم ضعف میرفت برای سفر واقعا که احتیاج داشتم به این مسافرت خیلی به موقع بود . ایکاش یه خورده قبلش برنامه ریزی کرده بودم و یه خورده هم تحقیق راجع به همدان اینجوری خیلی بیشتر بهم خوش میگذشت و خیلی هم بیشتر می شد استفاده کنم ولی حیف که فرصت نشد.

رفتن از دل کویر داغ به کوهستان میتونست جالب باشه هرچند کرمان هم شهرستان های کوهستانی داره اما من تا بحال اون طرفها نرفتم ! حوالی یزد که رسیدیم دم دم های غروب شده بود نمیدونین چه منظره ای بود صحرای بی آب و علف که غروب خورشید با آن رنگ های جادویی اش باعث شده بود تا یه مدت طولانی به بیرون زل بزنم و همینجوری آه بکشم که چرا دوربینم رو گذاشتم تو ساک پایین :( خیلی خشکل بود وقتی از ساوه رد شدیم حوالی همدان زمین سبزتر می شد دقیقا همونجوری که من دوست دارم تا چشم کار میکرد تپه های سرسبز بود و زمین های کشاورزی طرفای صبح رسیدیم همدان . هنوز به دروازه شهر نرسیده یه اتفاق هیجان انگیز افتاد با ترمز یه وانت بار جلوی اتوبوس متوقف شدیم و با کمال تعجب دیدم که آقایی با لباس شخصی از یه ماشین سی ال او پیاده شد و با سختی زیاد یه اسلحه رو بالا آورد و رو به سرنشین های وانت بار شروع کرد به تیراندازی با یه سری بد و بیراه که بنظر تهدید می آمد ! هنوز صدای آن تیرهایی که آقاهه به طرف وانت باره شلیک میکرد تو گوشمه آخرش هم نفهمیدیم جریان چی بود ولی آن حرکات خیلی مسخره بود چون اصلن نمیتونست حتی اسلحه اش رو نگه داره چه برسه به شلیک و جالب تر اینکه راننده وانت بار هم از جاش تکون نمیخورد صحنه اش عین این فیلم های آبکی خودمون بود کلی خندیدم :)) این هم اولین خاطره از شهر همدان.

     آرامگاه باباطاهر همدانی

همدان شهر کوچیکی بنظر میاد و بیشتر از نظر تاریخی مورد توجهه . اولین جایی که رفتیم آرامگاه باباطاهر بود تو یکی از میدون های شهر به همین اسم (اگه اشتباه نکنم ) باباطاهر همدانی از شعرای قرن پنجم بوده که دو بیتی های معروفی داره بابا لقبی بوده که تو آن دوران به عارفان وارسته میدادن البته من بابا طاهر عریان بیشتر شنیدم بعد از فاتحه ای که خوندیم یکی از مریدان باباطاهر برامون چند تا دو بیتی خوند به یه جاهایی از شعر که میرسید گریه میکرد برامون توضیح داد که عریان یعنی بریدن از تعلقات دنیوی . روی سنگ های اطراف مقبره دو بیتی های باباطاهر حک شده بود

تو که ناخوانده ای علم سماوات                        تو که نابرده ای ره در خرابات          

تو که سود و زیان خود ندانی                     به یاران کی رسی هیهات هیهات

کاشی کاری سقف مقبره برام جالب بود

کاشیکاری سقف مقبره باباطاهر

اگه درست یادم مونده باشه دومین جایی که رفتیم تپه هگمتانه بود . بدلیل اینکه خوابگاه پسر ها همون حوالی بود آنها قبل از اینکه ما سر برسیم یه نیم نگاهی انداخته بودن وقتی هم که ما رفتیم موزه داشت تعطیل می شد و وقت نکردیم که از موزه دیدن کنیم بعدا هر چی اعتراض کردم که بابا من می خوام برم این موزه رو از نزدیک سیاحت کنم هیچکی تحویلم نگرفت آقایون که هیچی چون قبلا دیده بودن و نمی خواستن وقتشون رو بیخود تلف کنن از خانمها هم کسی اعتراضی نداشت پس من تقصیری ندارم اگه نمیشه چیزی راجع به موزه بنویسم. دقیقا جلوی در موزه یه گودال بزرگ بود به اسم گودال فرانسویها که ظاهرا بعد از اکتشافاتی که یه گروه فرانسوی داشتن باقی مونده تپه هگماته که از اسم قبلی همدان گرفته شده یه تپه سرسبزه و در مرکز شهر همدان قرار گرفته مساحتی حدود ۱۴هزارمتر داره تو دل این تپه یه شهرک مخروبه است که قدیمی ترین بناها رو داره اطراف این شهرک رو حصار کشی کردن و پل زدن تا بشه از بالا دیدن کرد نکنه به این دلیل پل زدن که مردم خیلی با فرهنگ نتونن بهشون دست بزنن و خرابشون کنن؟! پلی که از بالای شهر رد میشد خیلی شل و ول بود یه چند تا تیر و تخته کهنه که اگه یه نفر مثل استاد همراهون که اضافه وزن داره چند دفعه از روش رد شه احتمال اینکه تخته ها بشکنه و طرف بره جزو آثار باستانی خیلی زیاده :))

حفاری های تپه برمیگرده به سال ۱۹۱۳ میلادی که یه هیات فرانسوی از طرف موزه لور پاریس با سرپرستیه شارل فورسی این آثار رو کشف کردن والا لابد الان روی این تپه آپارتمان های دو خوابه دانشجویی ساخته میشد و یه همچین تپه ای هم وجود نداشت. خانه ها تماماْ با آجر و خاک (گِل) ساخته شده بود تا جایی که من دیدم نه از سنگ استفاده شده نه از چوب ممکنه سنگ بوده منتها خیلی کم ! هر خانه یه حیاط داشت با اتاقهایی که گرداگرد این حیاط قرار گرفته بودن اکثر اتاق ها طاقچه داشتن و یه جور پله که انگار میخورد به پشت بوم .

 تپه هگمتانه

جایی که برای استراحت در نظر گرفته بودن یکی از خوابگاه های دانشکده هنر بود با یه وضع افتضاح نه از نظر نظافت تعریفی داشت نه از نظر امکانات ما که چند روز بیشتر آنجا نبودیم ولی بیچاره آن دانشجوهایی که مجبورن از یه همچین محیطی به عنوان خوابگاه و محل استراحت استفاده کنن :(

همدان شهر کوچیکیه که امکانات آنچنانی هم نداره درسته که یه زمانی پایتخت قوم آریا بوده و مادها آنجا زندگی میکردن ولی الآن چی؟ خیلی ناراحت کننده است که ۹۰٪ معتادین به هرویین ایران همدانی هستن !! دلیل اش چیه؟ خدا میدونه ... مسئولش کیه؟ همه میدونن ... هان ؟ آهان !!

2 نوشته شده در  جمعه 1384/02/02ساعت   توسط سعیده  | 

Copyright © 2004 saeede.blogfa.com All Rights Reserved .
IRUNIX.comبا تشکر از